تبلیغات
تنهای تنها
تنهای تنها
می گویند خدا تنهاست، ما که خدا نیستیم پس چرا از همه تنهاتریم؟! 
قالب وبلاگ

Attention: این مطلب حاصل تجربیات وخاطرات اطرافیان می باشد و ساخته و پرداخته ی ذهن نیست،  واسه همین اونقدرام چیزای ضایع توش نیس. البته می خواستم یه چندتایی اضافه کنم ولی دیدم جالبیش به همین واقعی بودنشه.

شده تا حالا تو خیابون دوستتو ببینی و یه پس گردنی یا یه اُردنگی با چندتا فوش رکیک آبدار نثارش کنی، بعد ببینی اشتباه گرفتی؟!

شده تا حالا وقتی پیش یکی قُپی موتورسواری میای، هندل بزنی روشن نشه بعد ببینی سویچ رو نزدی؟!

شده تا حالا سر قرار با دوست دخترت (دوست پسرت) باشی، یه دفعه اون یکی دوست دخترت (دوست پسرت) مثه اجل معلّق پیداش بشه؟!

شده تا حالا تو عروسی کنار دوستت وایساده باشی و یه دختر خوشکل بهتون نگاه کنه، بگی عجب دافیه فک کنم ازم خوشش اومده بعد دوستت بگه کدوم؟! خواهرمو میگی؟!

شده تا حالا جوک یه نفرو تعریف کنی (کاک محه مه د...) ببینی یکی پشت سرت سرخ و کبود شده، بگن اوه این که پسرشه؟!

شده تا حالا با دوست دخترت (دوست پسرت) برید کافی شاپ، ببینی هیچی تو جیبت نیس؟! جالبتر اینکه اونم همینطور؟!

شده تا حالا تو یه مجلس رسمی یا مهم که دوست دخترت هم(دوست پسرت) اونجاس، تا بخوای دولا شی ... یا تا بخوای بشینی شلوارت جر بخوره؟!

شده تا حالا تو تاکسی حواست نباشه دوبار کرایه بدی؟! یا اینکه بیای پایین که بغل دستیت پیاده شه، بعد که باز سوار شدی با کمال ادب بگی ...سلام...؟!

شده تا حالا تو المپیاد یه رشته ای مقام بیاری بعد که یه روز تو دانشگاه همون درسو امتحان داشته باشی و تقلب کنی استادم مچتو بگیره؟!

شده تا حالا وقتی با یکی نشستی ، یه اسم جالب و خنده دارو بشنوی و کلی مسخره اش کنی، بعد که به هم ریخت یادت بیاد که اسم شناسنامه ای اونم همینه؟!

شده تا حالا به دلیل یه سری از مسائل با دوست دخترت (دوست پسرت) تو قبرستون قرار بزارید و همینطوری یه قبر انتخاب کنید و اتراق کنید یه دفعه یه نفر بیاد بگه ببخشید شما با پدرم نسبتی داشتید؟!

شده تا حالا پیش دوست دخترت (دوست پسرت) از رشادتهات داستانها بگی و بعد تو همون لحظه یه سگی، خروسی چیزی دنبالت کنه تو هم فرارو بر قرار ترجیح بدی؟!

شده تا حالا با عینک آفتابیت یه قیافه ی 4 *3  بگیری و یه دفعه پیچ دسته اش که شل شده بود بیفته و...هی وای من...؟!

شده تا حالا با کمال غرور و سینه ی سپر راه بری و یه دفعه متوجه بشی زیپ شلوارت بازه؟!

شده تا حالا پیش مامان، بابات بخوای از تو جیبت گوشیتو یا کیف پولتو در بیاری ولی یه دفعه ببینی پاکت سیگارت تو دستته؟!

شده تا حالا سر کلاس یکی یه سوال  تابلو رو نتونه جواب بده و بزنی زیر خنده بعد استاد از خودت بپرسه و به تته پته بیفتی و...؟!

شده تا حالا فوشهای آبداری که با دوستات نثار هم می کنید و خیلی احساس صمیمیت! کنی و از دهنت دربره به بابات بگی؟! (معذرت دیگه، اولم گفتم تقصیر من نیس، خاطرات و تجربیات اطرافیانه!)

 شده تا حالا زنگ بزنی به دوستت و همین که گوشیو ورداشت شروع کنی بدوبیراه و از این چیزا گفتن، بعد بفهمی خودش حمومه و این باباشه که پشت خطه؟!

جان من شده تا حالا...؟!


[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 05:15 ق.ظ ] [ فرزاد ] [ شده تا حالا...؟! ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تنهاترین تنهایم دردنیای تنهایی هایی که تنها مرگ را به مساوات تقسیم می کنند. گفتن «چرا؟» را حکم تنهایی نهاده اند، اعاده ی حق را، محکوم ناحق را، ریختن عرق را، نوشتن بر ورق را، حتی در خلوت گریه و هق هق راحکم تنهایی نهاده اند؛ پس تنهایم، تنهاتر ازتنها چون دریای بی انتها.
اما تنها دلخوشی تنهایی هایم را تنهایی بی همتا می سازد، خدای انس و جنها، خدای مرد و زنها. از چه روی خدای را تنها گویند حال که او تنهایی ام را التیام می بخشد و من تنهایی اش را؟!
کاش تنها یک روز می گفتیم «چرا؟» بدون ترس از تنها شدن، اما میسّر نیست به تنهایی%
بیایید تنهایی هایمان را به خدا پس دهیم که تنها اوست که تنهایی را تاب آورد و تنها اوست که تنهایی و بی همتایی را شایسته است.
تنهایی در انتظار
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد وبلاگ چیه؟







آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

تبادل لینک

فروش بک لینک

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس