تبلیغات
تنهای تنها
تنهای تنها
می گویند خدا تنهاست، ما که خدا نیستیم پس چرا از همه تنهاتریم؟! 
قالب وبلاگ

سلامی به عظمت معرفت دوست و به صبوری حضرت دوست که پنجره را برای امید نشانید و چشمی که در پشت آن در تکاپوی (اوست!)...

          سلامی گرم به باعظمت ترین هایی (دوست هایی) که در غیاب ناگفته دلیلم، پنجره را تنها نگذاشتند و البته معذرتی به بی انتهایی ناامیدی، از اینکه مدت زیادی رو به دوستهای گلم سرنزدم و نظرات پرلطفتونو بی جواب گذاشتم. البته دلایلی داره که فکر نمی کنم اینجا و البته الان مناسب بیان شدن باشند.... البته انتظار پذیرشم نیست، فقط التماس پذیرش...

 التماس...؟!... آری التماس را می توان از پشت همان پنجره دید، حتّی با چشم غیر مسلح!!!

         از چشمان بی خانمانی که از سوز سرمای خشک، روز برفی را التماس دارد تا اندکی شعله های عشق نافرجام درونش را از گزند سرما حراست کند...

        از رخ زرد آفتابگردان تک افتاده ای که ابرهای تیره را برای لحظه ای دیدار معشوق دووووووووور التماس می کند...

       از بغض مادری که بوی سیگار لباسهای ورزشی فرزندش را که چندی پیش پرپر شد از آسمانها می طلبد...

      نگریستن به دنیا از پشت شیشه شکسته عینک کودکی که از بیم شکستن شیشه ی وجودش، جرات بازگوی شکستن عینکش را به ناپدری اش (شایدهم پدرش) ندارد، می پرستم تا از پشت....   که سادگی و معصومیت التماس نگاهش، فریبکاری این روزهای پنجره را از یادها می شووید...

     راستی دوستهای خوفم، اسفندهم که داره بارو بندیلشو می بنده و بهارخانم با هزار افاده میاد... اگه گاهی با نگاهی یا کلام بیگاهی دلی رو آزردم یا ناراحت کردم به بزرگی خودتون ببخشید و بیایید دلهامون رو هم خونه تکونی کنیم....        

         و به قول یه بنده خدایی: «فیشافیش» عیدتون مبارک....

راستی این مدت که نبودم، زانومم جراحی کردم بالاخره... راستی اگه کسی خدای نخواسته کسی احتیاج به دکتر زانو داشت و راهنمایی خواست در مورد دکتر خوب و اینا، من در خدمتم.

        و امیدوارم که خوشبختیهای سال تازه توو آغوشتون بگیره...


[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 05:37 ب.ظ ] [ فرزاد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تنهاترین تنهایم دردنیای تنهایی هایی که تنها مرگ را به مساوات تقسیم می کنند. گفتن «چرا؟» را حکم تنهایی نهاده اند، اعاده ی حق را، محکوم ناحق را، ریختن عرق را، نوشتن بر ورق را، حتی در خلوت گریه و هق هق راحکم تنهایی نهاده اند؛ پس تنهایم، تنهاتر ازتنها چون دریای بی انتها.
اما تنها دلخوشی تنهایی هایم را تنهایی بی همتا می سازد، خدای انس و جنها، خدای مرد و زنها. از چه روی خدای را تنها گویند حال که او تنهایی ام را التیام می بخشد و من تنهایی اش را؟!
کاش تنها یک روز می گفتیم «چرا؟» بدون ترس از تنها شدن، اما میسّر نیست به تنهایی%
بیایید تنهایی هایمان را به خدا پس دهیم که تنها اوست که تنهایی را تاب آورد و تنها اوست که تنهایی و بی همتایی را شایسته است.
تنهایی در انتظار
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون در مورد وبلاگ چیه؟







آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

تبادل لینک

فروش بک لینک

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس